https://shohada.org/fa/shahid/content/299051

شناسه خبر: 299051
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۳:۱۵

تدبير نظامي و مديريت

راوی محمود جلایری: در اواخر سال 60 ما سه نفر از بیرجند به عنوان نیروهای ویژه به مشهد اعزام شدیم . من بودم و شهید خائف و حاج آقا آهنی . از مشهد با 5 نفر دیگر از استان به منطقة اهواز اعزام گردیدیم . آنجا که رسیدیم به ما گفتند : " شما نیروهای ویژة رزمی هستید که عملیات ایذایی به عهدة شما خواهد بود تا بعد از شما ، نیروها بتوانند وارد عمل شوند " نیمه های شب بود که آقای رحیم صفوی که الآن فرمانده سپاه هستند ، ایشان تشریف آوردند و برنامه های کاری ما را برایمان توضیح دادند ، نمی دانم ایشان چگونه راجع به حاج آقا آهنی اطلاعات بدست آورده بودند که ایشان را بعنوان فرمانده عملیات ایذایی تعیین کردند و گفتند : " معاون من و جانشین من در عملیات ، آقای آهنی می باشند و ادامة کار به عهدة ایشان است ."‌کلاً هفتادو دو نفر همراه آقای آهنی با هلیکوپتر به دزفول اعزام شدیم . چند شب قبل از عملیات فتح المبین بود . ما یک روز ، در آنجا مستقر بودیم . یک سری مهمات و تجهیزات نظامی برای ما تهیه کردند . از آنجا ما را به نزدیک مرز یعنی پشت نیروهای عراقی بردند و در آنجا مستقر گشتیم . باید با هلی کوپتر به پادگان عین خوش می رفتیم و با یک عملیات ایذایی جاده را آزاده می کردیم تانیروها از منطقة شوش وارد عمل شوند . دقیقاً ما یک شب مانده به عملیات به منطقه رسیده بودیم . شبانه پیاده راه افتادیم به طرف پادگان عین خوش و نیمه های شب آقای آهنی در یک محلی ما را مستقر کردند تا زمان بگذرد و نزدیک صبح شود بعد از اینکه موقعیت مناسب پیش آمد و آمادگی حرکت پیدا کردیم ،همه به سوی منطقه پیش می رفتیم . یادم هست که اذان صبح را گفته بودند و ما باید نماز می خواندیم . نیروها که هفتادو دو نفر از کل کشور بودند ، گفتند چطوری نماز بخوانیم ؟ حاج آقا آهنی گفتند: " نماز را همینطور که را ه می روید بخوانید . " در حالیکه ما پشت به قبله راه می رفتیم تا خود را به پادگان برسانیم ، ایشان گفت: "‌دیگر فرصتی نیست درحال راه رفتن باید نماز بخوانید ." یادم هست در کنار جاده آسفالته منتهی به پادگان عین خوش ما نمازمان را در حال راه رفتن خواندیم و آقای آهنی هم در پهلوی ستون حرکت می کرد و من و شهید خائف هم پشت سر هم حرکت می کردیم و بقیة نیروها پشت سرما بودند تا که سپیدة صبح دمید و هوا روشن شد ، نیروهای عراقی را دیدیم که، ازپشت سر آنها وارد شدیم . تازه آنجا من فهمیدم که عملیات ما علیه نیروهای زرهی دشمن ، ایذایی بوده است . چندین تانک زرهی نیروهای دشمن آنجا مستقر بود . ما هم به آرپی جی مجهز بودیم . با آرپی جی زنها و تیربارهایی که داشتیم به دشمن حمله کردیم و یادم هست که اولین گلوله ای که دشمن شلیک کرد به دست آقای آهنی خورد و دستشان مجروح گردید ، ادامة عملیات را خودمان رفتیم و تا ساعت 7- 8 صبح از دست آقای آهنی بشدت خون می آمد . ایشان را به پشت جبهه اعزام کردند و ما بقیة عملیات را ادامه دادیم .