https://shohada.org/fa/shahid/content/299427

شناسه خبر: 299427
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۳:۲۱

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی محمدصادق آشنا: بعد از شهادت محمدابراهیم من خیلی ناراحت بودم که چرا او را در خواب نمی‌بینم. و از این بابت خیلی‌بی‌تابی می‌کردم و نمی‌توانستم ناراحتیم را به زبان بیاورم. یک شب به یاد محمدابراهیم به خواب رفتم و در عالم خواب دیدم کنار بستر ایشان خوابیده‌ام و بلند شد و گفت: محمدصادق بیدار شو تا با هم قدم بزنیم. گفتم به روی چشم. شروع کردیم به قدم‌زدن و همینطور که می‌رفتیم دیدم در میان باغی هستیم که ابتدا و انتها نداشت. از ایشان پرسدیم، تعریف کن ببینم اینجا چکار می‌کنی، او گفت: در اینجا آزاد هستیم و به هر جایی که دوست داشته باشیم می‌رویم. در حین قدم‌زدن به ساختمانی رسیدیم که در وسط باغ بود. وارد ساختمان شدیم و شروع به صحبت کردیم. ناگهان متوجه مگسی شدم که بر دیوار روبروی من نشسته بود. آمد و خودش را به صورت من زد. متوجه شدم که باید بلند شوم و بروم. ولی از آنجایی که دلم نمی‌خواست از شهید جدا شوم به خودم نیاوردم و بلند نشدم ولی این مگس دوباره بلند شد و به شدت خودش را به گردن من زد و به داخل پیراهنم رفت. این دفعه بلند شدم تا از ساختمان خارج شوم. همینکه در اتاق را باز کردم محمدابراهیم را دیدم که در میان راهرو ایستاده است و در حالی که انار بزرگی در دست داشت جلو آمد و آن را به من داد در همان لحظه از خواب بیدار شدم و دیگر تا به امروز بی‌تابی نکردم و خیلی خوشحال بودم.