https://shohada.org/fa/shahid/content/299549

شناسه خبر: 299549
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۳:۲۲

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی سید علی آرمون: هنگامیکه خبر شهادت فرزندم را به من دادند، غم و اندوه زیادی روی دلم را گرفته بود و خیلی افسرده و دل شکسته شده بودم. اولین فرزندم دیگر در کنارم نبود. شب شده بود. قبل از خواب گریه کردم و دعا کردم و وضو گرفتم و نماز خواندم. در پایان نماز گفتم: خداوندا من می خواهم بدانم که فرزندم چگونه شهید شده است. در خواب دیدم که دو نفر سوار بر اسب با چهره های بسیار زشت و وحشتناک شبیه به دزد بودند و رفتند به سوی جنگلی که آنطرفتر بود. بعد از مدتی او را دیدم که لباس رزمی بر تن داشته و دور تا دور کمرش فشنگ و همچنین اسلحه (کلاش) بدست داشت. بعد به من نگاه کرد و گفت: پدرجان این دزدها را ببین می خواهند فرار کنند. سپس او به سمت آنها دوید. بعد از مدتی که از من دور شده بود صدای تیراندازی بلند شد. بعد از مدتی سکوت مطلق ایجاد شد. دیدم که از آن طرف دو تا از دوستهای ایشان آمدند. من پرسیدم که سید خادم کجاست؟ اول به من گفتند: رفته مجلس دعای توسل بعد آن دو رفتند. ناگهان از جایی ندایی آمد که سید خادم مجروح شده است. بعد از این سخن از خواب بیدار شدم.