https://shohada.org/fa/shahid/content/299608

شناسه خبر: 299608
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۳:۲۳

پیش بینی شهادت

بعد از شهادت فرزندم مدد خواه یکی از همرزمانش به منزل آمد و خاطره ای از مدد خواه برای ما تعریف کرد و گفت: شب قبل از عملیات مسلم بن عقیل داشتیم از سنگرههای عراقی ها مهمات می آوردیم که در بین خاکریزهای دو طرف با دشمن درگیر شدیم . یک مرتبه دیدم که برادر آذری به چیزی خیره شده است . از او پرسیدم چه شده است ؟ گفت: "‌کبوتری روی اسلحه ام نشست ، فردا شهید می شوم . " فردا صبح که ما برای صبحانه خوردن می رفتیم او در سنگر مشغول دعا و مناجات بود . یک نفر از دوستان با او بو د. مددخواه به او گفت: " شما هم بروید . من در داخل سنگر کاری دارم ." ولی آن برادر قبول نکرد که از سنگر خارج شود . برادر آذری خیلی اصرار کرد به طوری که گریه کرد و از آن برادر خواست که از سنگر خارج شود و او را تنها بگذارد . بعد از چند لحظه گلولة خمپاره ای به داخل سنگر اصابت نمود و برادر مددخواه از سنگر به بیرون پرت گردید و به شهادت رسید .