https://shohada.org/fa/shahid/content/300520

شناسه خبر: 300520
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۳:۳۷

عشق به جهاد

راوی فاطمه محمدی: به خاطر دارم هنگامیکه فرزندم حسین برای آخرین بار می خواست به جبهه برود، همسرش حامله بود و هنگامیکه از اینجا به مشهد رفت تا به جبهه اعزام شود. همان روز همسرش زایمان کرد، او در ایستگاه قطار بود و می خواست برود که به او تلفن زدند که بیا خداوند به تو دختری عطا کرده است. او گفت: اسمش را زینب بگذارید و دیدار من با دخترم زینب در قیامت است از طرف من ببوسش. فرزندم حسین حتی یک ساعت را برای رسیدن به رزمندگان و حضور در جبهه از دست نمی داد که از ایستگاه تا بیمارستان نرفت تا فرزندش را ببیند وقتی به جبهه رفته بود تقریباً حدود سه، چهار روز از حضور در حمله بستان نگذشته بود که خبر شهادت رسیدنش را برای من و خانواده اش آوردند.