https://shohada.org/fa/shahid/content/300766
شناسه خبر: 300766
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۳:۴۰
توصيه هاي شهيد
اوایل جنگ که به جبهه رفته بودیم نیروهای ارتشی در منطقه بودند ولی به فکر انجام دادن عملیات نبودند . ما هم عده ای از بچه های بسیجی بودیم که برای انجام عملیات به جبهه رفتیم . بچه ها وقتی دیدند از عملیات خبری نیست و آنها را دست به سر می کنند برگشتند به جز 7 نفر که از این 7 نفر یک نفر شهید ویک نفر هم مجروح شدند و به عقب برگردانده شدند . یک نفر هم موقع سربازی اش فرا رسید و به عقب برگشت . فقط چهار نفر بودیم که در منطقه ماندیم . یکی از این افراد آقای هلالی خلیل آبادی بود که وقتی اوضاع را این طور دید خیلی ناراحت شد یادم است یک روز یقه ی یکی از سردارهای ارتش را گرفت و گفت : جناب سروان دشمن توی خاک ما هست یا نه ؟ گفت : بله . آقای هلالی گفت : آیا ما منتظر هستیم کس دیگری بیاید واینها را بیرون کند یا من وشما باید این ها را بیرون کنیم . اگر بناست من و شما اینها را بیرون کنیم پس چرا سه ماه است که داخل این سنگرها می خوریم و می خوابیم . چرا طرح و برنامه نمی دهید ؟ چرا عملیات انجام نمی دهید ؟ خیلی حرف زد ولی فایده ای نداشت . بچه ها را جمع کرد و گفت : سه نفره می رویم و به دشمن ضربه می زنیم . ساعت 9 صبح می خواستند حرکت کنند من با آنها مخالفت کردم و گفتم : هیچ کدامتان زنده برنمی گردید . گفت : مگر ما آمده ایم که زنده بمانیم . همین قدر که به دشمن ضربه بزنیم کافی است . فقط امکاناتش یک اسلحه ی ژ 3 ودوتا ام 1 بود و تمام فشنگ هایشان هم 14 یا 15 تا بود نماز خواندند دعا کردند و رفتند . یکی از بچه های دیگر گفت : اصلاً فکر نمی کردم که این ها سه نفری به سمت دشمن حرکت کنند . بعد از مدتی دیدیم برگشتند گفتم : چرا برگشتید ؟ یکی از آنها گفت : به نزدیک ترین محلی که به دشمن بود رفتیم . برنامه زیزی کردیم که چطوری عمل نماییم بسم الله الرحمن الرحیم شروع عملیات را گفتیم .می خواستم اسلحه ام را مسلح کنم که دیدم اسلحه ام خراب است و نمی شود با آن تیر اندازی کرد و به همین دلیل عملیات لغو شد . آقای هلالی از این مسئله که چرا نتوانستند به دشمن ضربه بزنند خیلی ناراحت شده بود