https://shohada.org/fa/shahid/content/301235
شناسه خبر: 301235
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۳:۴۸
مبارزه با ضد انقلاب و منافقين
راوی علی اشرفی: روزی سید خلیل نیازمند به من گفت اشرفی ما را برسان به نزدیک قوژد که آنجا منتظرم هستند بعد دیدم مهندس یک کلاش تا شو و یک تبره ای و یک دست لباس چوپانی و یک شال و مقداری غذا برداشته و به من داد و گفت بگذار صندوق عقب ماشین و ما مهندس را سوار کردیم و رفتیم و از کال قوژد گمان کنم گذشتیم اتفاقا ً وقتی آنجا رفتیم و دیدیم همین آقای میرزایی اخوی حسن میرزایی درآنجا منتظراست ایشان همان طورلباس چوپانی وتمام این تشکیلات را دارند وبه حالت لباسهای چوپانی درآورده اند مهندس هم لباسهایش را درآورد وداد به ما وایشان با همان آقای میرزایی گمان کنم رفتند به کوهها ی ساق آباد دقیقاً بادم نیست که یک روزیا دوروز یا یک شبانه روز آنجا بودند آنوقت دیدم خبر آوردند که مهندس خواستند جزء اولین نیروهایی بودیم که ما با نیان رفتیم آقای ایزدی وسبیلیان وتعداد دیگری آمدند ما اولین نیروهایی بودیم که آماده رفتیم وبا آقای راد بود که رفتیم به کوههای ساق آباد به آنجا که رفتیم دیدیم بله مهندس آنجا آتش کرده ودارند چایی درست می کنند ودقیقاً خودش را به قیافه ی چوپانها درآورده بود ما هم شروع کردیم وازچایی هایشان استفاده کردیم ایشان گفت ما یک سرنخی بدست آوریم وسرنخش هم همین بنده خدایی بوده داشته برای هوشمند غذا می برده است بعد آقای رادمی آید به همان رابطی که می خواسته برای هوشمند نان ببرد این هم فکرکنم یکی ازهمان چوپانها بود گفت : نگاه کن حقیقت را بگو برای ما که ازهمانهایی هستیم که دیدی که رادیو عراق چه میگوید واگررادیو عراق را شنید ی ما ازهمانهایی هستیم که درباده ما تعریف میکند با تو برخورد نمی کنیم بشرط این که دروغ نگویی اگر می خواهی به سلامت وجان سالم درببری گفت ما راضی هستیم که همکاری با شما بکنم ومشکلی نداریم ازاین نظرواگرحرف من را باورمی کنید هوشمند درهمین کوه روبرویی که درجلوی ماست درهمین کوه است پشت اول کوه یک چشمه است ومطالبی که بعد به صحنه عمل رفتیم دیدیم که او واقعیت را گفته است ولی یک مطلبی است که من درجلو نمی آیم وپشت سرشما می آیم ولی واقعیت را به شما می گویم چون که من مهارت هوشمند را درتیراندازی می دانم واگربا دوربین نگاه کند وببیند که من دارم با شما می آیم حالا چه اجبارا ً چه غیراجباراولین گلوله ای را که بزند به من خواهد خورد تا این که دوگروه دیگرآمد یک گروه که به همراه سبیلیان بود که آمد ویک گروه , گروه خودمان بود ومهندس نیازمند ویک گروه هم گروه آقای جواد نژاد باقربود که هماهنگی شدوقرارشد آقای نژادباقرازارتفاعات بالا برود وسبیلیان ازاین پایین برود وگروهی هم که مستقیم می خواست برود همان گروه خود آقای مهندس یا شهید نیازمند بود که آقای مهدی حیدریان بود آقای فلاح هاشمیان بود که درهمان فضیه تیرخورد وبالای قله که رسیدیم دیدیم بعد ازبالای قله دونفرنشسته اند وبا همدیگرصحبت می کنند واسلحه هم دارند پشت آنها به ما بود می خواستم بگویم که یاری خداوند شامل حال ماشد زیرااگرهوشمند با آن مهارتی که داشت قبلاً ما را میدید شاید درهمان مرحلیه بیشترما را زخمی ویا کشته بود تا این که یک ناهماهنگی آنجا باعث شدوگرنه هوشمند را صددرصد گرفته بودیم ومحاصره اش کرده بودیم هم خودش وهم پسرش را زنده می توانستیم بگیریم حسن فلاح هاشمیان از پایین دره می رود وخود به خود یکدفه دیدیم که می گوید ایست وهوشمند را ایست می دهد ومیگوید دستا بالا اوهم به هیچ عنوان نظری تسلیم میشود ولی هنوزتصمیم وصحبت های ما کامل نشده بود که این صحنه پیش آمد که مهندس دید هوشمند روبه طرف قله بالابه همان سنگری که ازقدیم داشته می رود بچه ها شروع به تیراندازی کردند مرحله اول مهندس گفت که تیراندازی نکنید تامن با او صحبت کنم وبعد مهدس فریاد کشید که آقای هوشمند بیاکه حکم بخشندگی وحکم عف توآمده است شما بیاومن به توابلاغ کنم بیا خودت را به کشتن نده وتسلیم شوودست ازاین کارهایت بردارولی دیدیم نخیراوبه تیراندازی خودش دارد ادامه می دهد بچه ها هم سنگرگرفته بودند همچنین که سرشان را بالامی آوردند یک گلوله به کنارشان پایین می امد مهندس وقتی دید هوشمند قبل این که اهل تسلیم نیست ازماجداشد وشروع کرد به دنبال هوشمند به دویدن نظرماان است که درهمان لحظه ی اول که به طرف هوشمند تیراندازی شد هوشمند ازناحیه پا زخمی شده بود وموقعی که زخمی شده بود اگرزخمی نمی شد مهندس را به آن زودی به شهادت نمی رساند دیگرمادرهمین صحنه که درپشت تپه بودیم دیدیم که هوشمند دارد به طرف بالای قله می دودومهندس هم دراین تپه دیگربه دنبال او وقتی هوشمند به یک پناهگاهی رسید اولین کاری که کرد یک گلوله ای به طرف مهندس نیازمند شلیک کرد یک دفعه دیدیم که مهندس همانطورکه اسلحه دردستش است اسلحه ازدستش پرتاب شد به بیرون وخودش هم بپشت همانطورکه داشت به سربالایی میرفت برگشت ودوسه چرخ برزمین زد ودوسه بارفریاد بلند یا حسین گفت ودیدیم که مهندس دیگرافتادوهوشمند هم یک سنگری بود مانند یک تنوررا سوراخ سوراخ که درآنجا قرارگرفت فکرمی کنم اگرباراکت هم می آمدند نمی توانستند به اوصدمه ای بزنند ولی دراثرهمان تیراندازی های زیاد که درهمان مرحله اول شده بود دیگرخونریزی بی نهایت می کند موقعی که ما رفتیم دیدیم دارد آخرین نفسهایش را می کشد اورا بیرون آوردیم وسری خودمان را به مهندس رساندیم وقتی که بالینش رفتیم دیدیم مهندس هم تمام کرده است وجنازه مهندس نیازمند را ازآن قله مشکل بود برداشتیم وجنازه را پایین آوردیم وبعد بردیم آقای ایزدی تعدادزیادی نیروآورده است نیروی بسیجی آقای ایزدی گفتند با زهم مابه نتیجه نرسیدیم اگرجنازه هوشمند را نیاوریم به مردم القاء خواهد شد که هوشمندزنده است وآنوقت این روستاها به خطرخواهد افتادبعد نفرهایی که دراین عملیات شرکت داشتند به اتفاق تعدادی ازاین نیروهای تازه نفس بسیجی رفتند وجنازه هوشمند را آوردند تا این را درروستا ها واطراف دوربدهیم که مردم ببینند که این مرد شرورخلاصه ازبین رفته است همان شب سه چهارتا قله را درنصف شب رفتیم تاجائیکه نفس داشتیم تااین که ازنفس افتادیم بالای یک قله استراحت کوتاهی کردیم وراه را ادامه دادیم تا این که آمدیم دیدیم یک سروصدایی داردمی آید گفتیم بله آنهاآمده اند دنبال جنازه هوشمند بچه ها را گفتیم اطرافشان را محاصره کنید وازچراغ قوه هایی که دراید استفاده کنید دوراین ها را محاصره کردیم وچراغ قوه ها را روشن کردیم با همان طریق که داشتیم یک دفعه دیدیم این که عباس گلدوست است درجای ماشین ها ما تمام دودی را که زده بودیم درست برگشته بودیم سرجای اولمان بچه ها دیدند به نتیجه نیم رسند وتا نزدیکی های اذان درهمانجا بودیم ونمازمان را خواندیم وگفتیم حالا برویم که موفق می شویم تا این که دیگرنزدیکی ها روزوطلوع خورشید رفتیم به سرجنازه وبرداشتیم آوردیم با این که با جنازه ازروستا عبورمی کردیم ولی مردم باورنمی کردند که جنازه هوشمند است وهمان ترس وخوف را ازآن مرد داشتند.