https://shohada.org/fa/shahid/content/301251

شناسه خبر: 301251
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۳:۴۸

خاطرات سياسي

راوی محمد نوعدوست: در همان اوایل انقلاب حسین به روستای خود آمده بود و به همرام برادر شهیدش اقدام به شعار ا... اکبر در روستا نموده و از امام (ره) می گفت: که در این موقع یک خانواده از اهالی روستا آمده و با حسین درگیری لفظی پیدا می کند. و با این لفظ که ما نمی گذاریم نام امام خمینی را در روستا پراکنده کنیدبا او مشاجره کردند و دو تن از افراد آن خانواده با چوب به اوحمله می کنندودر گیری بدنی آغاز می شود و در حالیکه آنها قصد کشتن حسین را داشتند اما با مداخله افراد روستا آنها را از هم جدا می کنند.اما بعد از آن از طریق همسایه ها و اقوام متوجه شدیم که قصد دارند شبانه یا در روز بوسیله ماشین و با یک تصادف ساختگی آنها برادرم را از بین ببرند، لذا تصمیم به فرار گرفته شده و شبانه حسن و حسین از روستا از راه کوه فرار کردندو حوالی صبح در روی کوه نماز صبح را خواندند و از راه روستای درخت سفیدار به مشهد رفته وبعد از آن به منزل حاج آقای شیرازی رفتند و جریان را به اطلاع ایشان رساندند و بعد از مدتی با میانجیگری با مردم ده آنها دوباره باهم آشتی کرده و دوباره وضعیت عادی شد.