https://shohada.org/fa/shahid/content/302999

شناسه خبر: 302999
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۴:۱۳

خاطرات سياسي

راوی محمد حسینیان: موقعی که امام خمینی (قدس سره الشریف) می خواستند از پاریس بیایند من به اتفاق ماشاءا... رفتیم پیشواز امام. وقتی که آنجا بودیم اعلامیه پخش می کردیم و همان وقتی که امام خمینی (ره) مشرف شدند با خود اعلامیه داشتیم. ما هردو در راه بودیم که یک دفعه مزدوران شاه ریختند و ماشاءا... را گرفتند و من فرار کردم. وقتی ماشاءا... بعدا تعریف می کرد. می گفت: من را زدند و افتادم در جدول آب و با شکم روی اعلامیه های امام خمینی خوابیدم و آنها با قنداق تفنگ مرا چنان کتک می زدند.