https://shohada.org/fa/shahid/content/304845

شناسه خبر: 304845
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۴:۳۹

خواب و روياي شهيد

مادرم می گوید : یک شب ساعت 12 نصف شب بود که با صدای گریه پدرت بیدار شدم . دیدم پدرت مفاتیح می خواند. گفتم : چرا مفاتیح می خوانی ؟ چرا گریه می کنی؟ چرا اشک می ریزی؟ پدرت گفت: تو هم بیداری چرا نمی روی بخوابی ؟ گفتم: بله من هم بیدارم و از صدای تو بیدار شدم . گفت : بلند شو که خواب جالبی دیده ام و شروع کرد به شرح آن و گفت: یک سید پیری آمد و به من گفت: برادر بلند شو برویم و من بدون اینکه بپرسم کجا ، کفشهایم را پوشیدم و راه افتادم . با او چند قدمی را برداشتم و راه رفتیم و به درب یک باغی رسیدیم . سید یک کلید از جیبش در آورد و درب باغ را باز کرد و دو نفری وارد باغ شدیم و دیدیم که باغ سر سبز و خوش بویی است که یک خوی آب زلال در آن روان است . آن سید گفت : وضو بگیریم و نماز بخوانیم . نیت کن دو رکعت نماز زیارت بخوان . زمانی که نماز را خواندیم سید گفت: برادر بلند شو برویم جلوتر . ما چند قدم دیگر هم رفتیم و چند ساختمان زیبا و نورانی که با طلا و جواهر زینت داده شده بود ، در جلوی ما ظاهر شد . سید گفت : کدام یک از این ساختمان ها را می خواهی ؟ گفتم : من پولی ندارم که از این ساختما ن ها بخرم . سید در جوابم گفت: من همین الان این خانه را مج‏ّانی در اختیار شما می گذارم . گفتم : من این خانة سوم را می خواهم و آن وقت سید درب منزل مذکور را قفل کرد و کلیدش را به من داده چند قدمی که جلوتر رفتیم دیدیم که یک جوی شیر هم روان است . سید گفت : برادر بیا و از این شیر استفاده کنیم . سه مرتبه صلوات بفرست و بخور . من هم سه صلوات فرستادم و از این شیر خوردم و بیدار شدم و خدا را مناجات کردم و به راز و نیاز با او مشغول شدم . ایشان بعد از چند روز به جبهه اعزام شد و در عملیات خیبر بر اثر اصابت ترکش خمپاره یکی به کمر و دیگری به سرش در تاریخ 8/ 12/ 62 به فیض عظیم شهادت نائل آمد . در اینجا ما معنی و مفهوم خواب پدرم را فهمیدم و خانه سومی که انتخاب کرده بود ، خانه خودش بود . پدرم سومین شهید روستایمان بود و زمانی که شهید شده بود در عید سال 63 به آن خانه عزیمت فرمودند و آن جوی شیر که از آن خورده بودند شربت شهادت بوده است.