https://shohada.org/fa/shahid/content/305413

شناسه خبر: 305413
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۴:۴۶

عشق شهادت

به روایت ازصدیقه قنادی : مرا واسطه قرار داد که با آقای درچه ای که فرمانده بود تماس بگیرم و بگویم جواد گفته است انگشت کوچک ما را بگیر . در آن بازگشت می خواست خانمش را عقد کند با آمدن جواد به مشهد جنازه پسر دائیم را آوردند و خدا می داند وقتی پسر دائیم شهید شده بود جواد چه کرد سرش را به دیوار می زد و می گفت : چرا او توفیق شهادت را داشت و من نه. سه ماه در جبهه بودم این توفیق را ندارم و چند روزی که مشهد بود مدام گریه می کرد روز ختم پسر دائیم مادر دعای سمات می خواند، آخر دعا حاجتش این بود که خدایا ‍‍! پسر مرا شهید کن . همه فامیل دستهایشان پایین افتاد و گفتند : این چه دعایی است ؟ او گفت : وقتی پسرم برای شهادت گریه می کند من چرا برای او نخواهم و مادر برای آن چیزی که فرزندش آرزو می کرد دعا کرد .