https://shohada.org/fa/shahid/content/305417

شناسه خبر: 305417
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۴:۴۶

خاطرات جنگی

به روایت از محمدجواد عصاران : برای شناسایی به منطقه رفتیم . بنده و شهید حمدی و سردار شهید قنّادان و سردار درچه ای بودیم . به اتّفاق با دو تا موتور سیکلت به سمت راست الله اکبر ، دهلاویه در عمق سمت چپمان بود و در سمت راستمان ارتفاعات میش داغ . منطقه غیر قابل عبور بود ، بخاطر وجود رمل و شنهای روان ، منطقة کویری و بدون آب . حتّی اگر علامتی می گذاشتی چون وزش باد بود ، اثر عبور موتور را پر می کرد . ما سر شاخه های درخت علامتهایی می گذاشتیم تا برگشت خودمان را پیدا کنیم . به منطقه ای رسیدیم که روستای «ام الدوبس» بود از آنجا آدرس می خواستیم سر ظهر بود ، ما را نگه ئتشتند و ما اینکه روستای بینا بین بود ، ولی کمتر رزمنده دیده بودند . از ما خیلی استقبال کردند و هنگام ظهر فرا رسید اذانی گفتند و پشت سر امیرخانی نماز خواندیم ،‌ بعد سفره را انداختیم و خان بالا نشست و اطراف سفره دو نفر با برگهای نخل ما را باد می زدند . گوسفندی کشتند ، هرچه ما اصرار کردیم که کار داریم و بچّه ها منتظرند . گفتند : نه شما مهمانید و میهمان حبیب خداست .