https://shohada.org/fa/shahid/content/305451
شناسه خبر: 305451
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۴:۴۶
زیرکی و هوشمندی
به روایت ازمحمد قاضی : حرکتمان را در یک صبح زودی برای شناسایی آغاز کردیم و در نهایت به روستای مقطوع رسیدیم. بعد از مقطوع در آن جهتی که قرار شده بود حرکت بکنیم، حرکت کردیم. ساعت هشت و نه صبح بود که دیدیم درست بین دشمن قرار گرفته ایم. و در آن مقطع از پشت سر، دشمن را ندیده بودیم. کاملاً مشخص بود تانکهایشان ابزار آلات جنگی شان، افرادشان کاملاً در پیشروی ما بودند. یعنی از پشت سر ما آنها را مشاهده می کردیم. بسیار تله جالبی بود. به هر حال این شناسایی تا ساعت یک و دو ادامه پیدا کرد تا اینکه گرسنه شدیم، چیزی هم همراهمان نبود، صحبت این شد که خوب چه بکنیم؟ آقا محمد جوادفر فرمودند: من برای شما غذا تهیه می کنم. گفتیم: این جا که غذا نیست؟ نه آشپزخانه ای، نه امکاناتی، شما از کجا می خواهید غذا بیاورید؟ گفتند: شما کاری نداشته باشید، شما غذا می خواهید. من برای شما می آورم. خلاصه از آقا سید اجازه گرفت. آقا سید از جایی که ایشان را خوب می شناختند به ایشان اجازه دادند که حرکت کنند به سمت جایی که می خواهند غذا بیاورند. یک ساعت، یک ساعت و نیم گذشت که دیدیم محمد جواد یک دبه ای دستش است و دارد می آید. از لابه لای آن گذرگاهها و آبراههایی که به هر حال مشخص بود که از دید دشمن مخفی است مشاهده کردیم که یک پلو قیمه ای برای جمع دوستان آورده است. از ایشان پرسیدیم این غذا را از کجا آورده ای؟ گفت: رفتم از جبهه خودمان آوردم. سئوال کردیم چه شد که شما به این سرعت رفتید و این غذا را آوردید. ایشان فرمودند: راهکارهایی را قبلاً شناسایی کرده بودم و بر اساس همان حرکت کردم و از همان گذرگاه عبور کرده و به جبهه خودی رسیدم.