https://shohada.org/fa/shahid/content/305973
شناسه خبر: 305973
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۴:۵۳
خاطرات سیاسی
به روایت از حسن فلاحی : اوایل انقلاب بود یک روز که به همراه فرزندم محمد رضا به تظاهرات رفته بودیم یک عده بودند که به امام نا سزا می گفتند وقتی که جلو رفتیم دیدیم یک سرهنگ هم داخل آنها بود و به امام ناسزا می گفت که یکدفعه محمد رضا سیلی محکمی به سرهنگ می زند و دوباره به تظاهراتمان ادامه دادیم وقتی که انقلاب به پیروزی رسید آن سرهنگ پیش ایشان آمد و گفت: از شما معذرت می خواهم که به امام ناسزا می گفتم و از آن روز به بعد من هم جزو انقلابی ها شدم و مدیون شما هستم اگر شما آن سیلی را به من نمی زدید معلوم نبود من الان کجا بودم و چه کارهای خلافی تا حالا انجام داده بودم.