https://shohada.org/fa/shahid/content/305998

شناسه خبر: 305998
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۴:۵۳

شجاعت و شهامت

به روایت از رجب علی فلاح ناز : شب عید (29 / 12 /65 ) هنگامی که لحظه سال تحویل فرا رسید دشمن هدیه ای از خمپاره های 60 ، 81 ، 120 گلوله های آرپی جی، تیربار، مسلسل و کلاش شروع به فرستادن نمود. به طوری که به دلیل حجم بالای آتش حتی یک نفر از ما نمی توانست از جایش تکان بخورد. من، صادق جوادی، سعید، علی وزیری و دو سه نفر از برادران که در سنگر بودیم دل را به قرآن سپرده و حرکت را آغاز کردیم و شروع ببه سرکشی از دیگر سنگرها نمودیم. خوشبختانه هیچ یک از برادران آسیبی ندیده بودند. البته این را نگفتم فشارهای دشمن از لحظه ای شروع گردید که امام می خواستند در رادیو شروع به سخنرانی نمایند. دشمن فکر می کرد که می خواهیم حمله را شروع کنیمدر تاریخ8 / 9 / 60 روز می رفت که به غروب نزدیک شود سرخی غروب خبر از حماسه ای دیگر و تحولی عظیم داشت در دو طرف جاده صف های طولانی سربازان اسلام با گامهای استوار چشم می خورد کفر ستیزان اسلام لبخند رضایت بخش بر چهره ، فریاد الله اکبر بر لب ، سلاح مرگبار بر دوش ، شور عظیم در سر ، با هجوم تازه در پیش خورشید می رفتند که غروب کنند . انگار خورشید عمر فریب خوردگان صدامین به غروب خود نزدیک می شدند و شب تاریک و سیاه و شومی در پیش داشتند . هیچ کس نمی دانست فردا چه می شود فقط همه چیز و همه کس خبر از نصرتازه و معجزه دیگری میداد روز غروب کرد تاریکی موحش همه چیز را در حلقوم خویش فرو برده بود شب پرده سیاهی بر صحرایی که زیر پای سربازان اسلام پیموده می شد کشیده بود . تاریخ در حال تکرار شدن بود. چهره ها در سیاهی شب می درخشید ، زمان معراج فرا می رسید عاشقان در جستجوی معشوق و عابران در جستجوی م