https://shohada.org/fa/shahid/content/306949
شناسه خبر: 306949
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۵:۰۵
خواب و رویای شهید
به روایت از غلام رضا جهانی : پس از اعزام به جبهه در پادگان دارخوین اهواز مستقر بودیم یک شب که با محمدرضا بیرون خوابیده بودم نیمه شب به خاطر سردی هوا از خواب پریدم دیدم محمدرضا هم بیدار شده است پرسیدم چه شده است؟ گفتند: خواب دیدم در یک باغ بسیار سبز و خرم که یک رودخانه هم از میانش می گذرد هستیم و من به اتفاق شما در این باغ مشغول تفریح هستیم ناگهان از درب باغ یک سیدروحانی وارد شدند و به طرف من آمدند و با دست بر پشت من زدند و گفتند: احسنت آفرین عجب باغ زیبایی برای خود درست کرده ایی؟ گفتم : باغ مال من نیست آن سید جواب داد چرا باغ متعلق به شماست هر کاری می خواهید انجام دهید ناگهان از خواب بیدار شدم چون هوا سرد بود به داخل اتاق رفتیم که سرما نخوریم و خوابیدیم یک ساعت بعد ناگهان صدای موشک ما را از خواب بیدار کرد بیرون که رفتیم دیدیم دقیقا همانجایی که ما سر شب بیرون خوابیده بودیم موشک اصابت کرده است چند نفر هم شهید شده بودند و ایشان گفتند: دیدید چه فرصتی را از دست دادیم چه جای خوب و باغ سر سبزی در انتظار ما بود .