https://shohada.org/fa/shahid/content/307046

شناسه خبر: 307046
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۵:۰۶

توجه به خانواده

پسرم حمید 18 یا 19 ساله بود شب ها که به مسجد می رفت دیر به خانه می آمد یک شب ابوالقاسم به خانه ی ما آمد به ایشان گفتم : حمد شب ها دیر به خانه می آید ومن به او شک کردم گفت : خودم قضیه را پیگیری می کنم شب بعد دیدم حمد بعد از این که نماز تمام شد به خانه آمد و گفت: چرا به دایی گفته ای حمید دیر به خانه می آید ؟ گفتم : برای چه ؟ گفت : بعد از اینکه نماز تمام شد با دوستانم وسط بولوار نشسته بودیم و صحبت می کردیم که ناگهان دیدم دایی آمد و مرا صدا زد و گفت : خدا نکند از کسی بشنوم که فرزند خواهرابوالقاسم پایش را کج برداشته است . آن وقت من می دانم با تو چه کار کنم گفتم : دایی ات خوب حرفی زده است . از این به بعد هر شب نماز که تمام شد زود به خانه بیا از آن شب به بعد حمید بعد از اتمام نماز به خانه می آمد