https://shohada.org/fa/shahid/content/307079

شناسه خبر: 307079
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۵:۰۶

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی محمد رضا محمدی : موقعی که من به سختی مریض بودم و نمی توانستم راه بروم در حدی که دیگر دکترها از من قطع امید کرده بودند یک شب خواب دیدم آقای عصاریان به منزل ما آمد از من پرسید حالت چه طور است ؟ گفتم : حالم خوب نیست دارم می میرم دهانم را که باز می کنم بوی جگر می دهد به محض اینکه من این حرف را زدم ایشان به کاهدان رفت لباسهایش را درآورد و پارچه ای سفید به دور بدنش پیچید و شروع کرد به خواندن نماز حضرت فاطمه (س) بعد از اینکه نمازش تمام شد دو سیب از زیر پارچه ای که به دور بدنش پیچیده بود بیرون آورد و به من داد و گفت : خواهراینها را بخور صبح که از خواب بیدار شده بودم کاملاً حالم خوب شده بود از جایم برخاستم و شروع کردم به راه رفتن .