https://shohada.org/fa/shahid/content/307099

شناسه خبر: 307099
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۵:۰۶

خاطرات نظامي

راوی محمد رضا محمدی : یک شب آقای عصاریان نارنجک دستی درست کرده بود. از او پرسیدم امشب چه برنامه ای دارید؟ ایشان گفت: شما برو بخواب نگران نباش من هیچ نقشه ای ندارم. خلاصه من رفتم خوابیدم صبح که از خواب بیدار شدم، به آشپزخانه رفتم، دیدم در قابلمه کج و معوج است. به آقای عصاریان گفتم: چه به سر قابلمه آمده؟ گفت: چیزی نشده، شما فقط یک زحمتی بکش برو نان بگیر من تعجب کردم! چون ایشان معمولاً خودش نان می خرید. در هر صورت من رفتم نان خریدم موقعی که به خانه برگشتم. ایشان از من پرسید در کوچه چه خبر بود؟ من فهمیدم اتفاقی افتاده است گفتم: شما دیشب کجا رفتی، چه کار کردی؟ گفت: من دیشب به منزل رئس شهربانی رفتم. درب قابلمه را از پنجره ی آشپزخانه به داخل انداختم تا متوجه شوم کسی در خانه هست. بعد از اینکه اطمینان حاصل کردم کسی در منزل نیست نارنجک را به داخل آشپزخانه انداختم درب قابلمه را به نحوی براشتم تا ردی به جای نماند. دلیل کج ومعوج شدن درب قابلمه همین است. آقای عصاریان این کار را کرد تا شاید رئس شهربانی از محله ی ما برود.