https://shohada.org/fa/shahid/content/307639

شناسه خبر: 307639
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۵:۱۳

شجاعت و شهامت

به روایت از محمد اسماعیل فقیه نیا : در تنگه چزابه، من و آقای عاقبتی فرمانده دسته بودیم.یک روز عراق پاتک زد و آتش به حدی بود که امکان حرکت کردن را از همه سلب کرده بود . گرد و خاک زیادی اطراف را پو شانده بود به طوری که چشم، چشم را نمی دید. در این وضعیت آقای عاقبتی بچه ها را به پراکنده شدن تشویق می کرد. گفتم:«بخواب وگرنه ترکش میخوری» ایشان بدون توجه، کارش را انجام می داد و نیروها را هدایت می کرد. در حالیکه این کار را باید فرمانده گروهان یا گردان انجام می داد. ولی او با پذیرفتن این خطر بزرگ باعث کمترین تلفات را داشته باشیم. وقتی گفتم:«روی زمین دراز بکش و الا ترکش میخوری.» گفت:«خمپاره ای که قرار است به من بخورد، هنوز ساخته نشده است. اگر قرار باشد، خمپاره ای یا گلوله ای به من بخورد، چه بنشینم و چه ایستاده باشم این کار انجام می شود.»