https://shohada.org/fa/shahid/content/307640
شناسه خبر: 307640
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۵:۱۳
شجاعت و شهامت
به روایت از حسین کسکنی : آقای عاقبتی اینگونه نقل می کرد:(( زمانی که در کردستان با کوموله ها می جنگیدیم در یکی از عملیاتها اسیر کوموله شدیم. تقریباً 4،5 نفر بودیم که ما را به اسارت گرفتند. داخل طویله گاوها بودند و گردن ما را مثل گاو با طناب بستند. اعتراض کردیم که مگر ما گاو هستیم. گفتند: شما از گاو کمتر هستید چون دشمن سرسخت ما هستید. در آن لحظه فکر کردم اگر بفهمند که من فرمانده دسته گردان شهید چمران هستم، قطعاً من را شکنجه زیادی می دهند و ممکن است زیر شکنجه دوام نیاورم و بعضی اسرار را فاش کنم. لذا از این حربه استفاده کردم و شروع به فحش دادن به بعضی از مسؤولین نظام کردم و گفتم: ما قاچاقچی بودیم. رژیم ایران ما را دستگیر کرد و روانه زندان کرد و گفت: که اگر به جنگ با شما بیایم دوران زندان ما کمتر می شود و به همین خاطر ما به جنگ با شما آمده ایم. بعد از اینکه چند دقیقه ای برای آنها از این حرفها سر هم کردم باورشان شده بود که من قاچاقچی و ضد انقلاب هستم. بعد از مدتی نتوانستم اعتماد آنها را جلب کنم. من را مسؤول خرید گذاشتند و بعد از مدتی به من گفتند که برو از گروهان خدمتی خودت برای ما جاسوسی کن. فرصت را غنیمت شمردم و به آنها گفتم: من به گروهان خودم می روم و می گویم که از اسارت کوموله ها فرار کرده ام. آن وقت اخبار و اطلاعات را برای شما می آورم. با استفاده از این حربه به طرف نیروهای خودی آمدم و جریان را با شهید چمران در میان گذاشتم. از شهید چمران درخواست نیرو کردم. همراه با 22 نفر به طرف روستایی که کوموله ها آنجا بودند آمدیم. به کوموله ها طوری وانمود کردیم که برایشان اسیر و پناهنده پیدا کرده ایم. وقتی داخل روستا رسیدیم در فرصت مناسب حمله کردیم و به جرأت می توانم قسم بخورم که یک نفر را هم زنده نگذاشتیم. با آر-پی-جی-7 که دستم بود به قلب فرمانده کوموله ها زدم و او را با خاک یکسان کردم و برادران ارتشی و بسیجی را که اسیر بودند آزاد کردیم. شجاعت شهید فرج الله عاقبتی به حدی بود که شهید چمران او را فرج کرد عاشق خطاب کرد.