https://shohada.org/fa/shahid/content/307848

شناسه خبر: 307848
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۵:۱۵

پيش بيني شهادت

راوی ناصر ابراهیمی: روز جمعه ای با مهندس طرح چی توی جهاد خوزستان نشسته بودیم ـ زورهای جمعه اهواز خیلی دلگیر بودـ غذاهای آنجا هم غذا نبود. یک روز هندوانه با کره می دادند یک روز سیب زمینی با پنیر. هر چی به طرح چی می گفتیم می گفت: اینجا جنگ است. یک روز من به ناجیان ـبعداً شهید شدـ گفتند: مگر طرح چی ارباب ما نیست؟ طرح چی می گفت:‌ارباب خود شما یید. می گفتیم نه تو اربابی و ارباب مگر نه اینکه باید به نوکرهایش یک ولیمه ای بدهد. بالاخره این قدر گفتیم تا اینکه ما را برد بیرون داخل شهر و تنها رستورانی که باز بود رستوران نزدیک راه آهن بود. رفتیم آنجا نشستیم و خوردیم. گفتم: هفته دیگر می گوییم ناجیان ارباب ما است ـخدا رحمتش کند عجب آدم خوبی بودـ گفت: خیلی خوب خدا من را رحمت کند. حالا به شما می گویم. شنبه کرخه نور عملیات است. تو باید آنجا بروی آنجا معلوم می شود که خدا من را رحمت می‌کند یا تو را. ما رفتیم عملیات کرخه نور و عملیات شکست خورد و ما برگشتیم عقب و به آقایطرح چی گفتیم: محمد ما قصر در رفتیم حالا تو برو الله اکبر ببینمت تو چه کار می کنی. گفت حالا بهت می گویم. غروب بود که قرار شد که مهندس طرح چی و راننده اش با آقای ورشابی به سمت تپه های الله اکبر بروند. وقتی می خواستند بروند آقای طرح چی مهر جهاد که دستش بود را که به هیچ کسی نمی داد آن را به من داد و گفت: حاجی این مهر دست تو باشد به هیچ کس آن را نمی دهی. ستاد را هم هر چه زود تر باید راه اندازی کنی. درست یک وصیت کرد منتها ما نمی فهمیدیم. همه اش می‌گفتم: چشم،‌چشم. ایشان رفت و من ساعت 12 شب بود رفتم پیش ناجیان و گفتم: محمد مهر جهاد را که به هیچ کس نمی داد چرا به من داده است. چرا تمام کارهایی را که باید در هفته آینده انجام دهیم همه را به من گفت. ایشان گفت: انشاءالله چیزی نیست اما خود نماجیان تا صبح هر وقت بیدار می شدم می دیدم بیدار نشسته است ـ علاقه شدیدی بین ناجیان و طرح چی وجود داشت ـ صبح به ناجیان گفتم: یک کاری بکنیم، هیچ خبری از محمد نیامد. رفتیم توی شهر دیدیم خیلی شلوغ است. پرسیدیم چی شده است؟ گفتند: دیشب در منطقه الله اکبر عملیات بوده و با شکست مواجه شده است. دیگر آرام و قرار مداشتیم آمدیم که خبر آوردند راننده طرح چی ترکش خورده و در بیمارستان بستری است. به بیمارستان رفتیم و ایشان را پیدا کردیم اما به دلیل شدت جراحات قادر به صحبت کردن نبود. از هر کسی پرس و جو کردیم چیزی دستگیرمان نشد. بعد خبر آوردند که آقای ورشابی زخمی شده و در بیمارستان بستری است. سراغ ایشان رفتیم و تنها چیزی که می توانست بگوید فقط دستش را بالا می آورد و ما هم چیزی متوجه نمی شدیم که چه می گوید، قادر به صحبت کردن نبود. دیدیم شهید هم زیاد می آورند، تمام شهدا را زیر و رو کردیم خبری از محمد نبود. آمدیم دیدیم یک کانتینر هم دم در گذاشته اند که پر از شهید بود اولین شهیدی را که جا بجا کردیم صورت پاک محمد را رؤیت کردیم. پشت سرش نبود. تقریباً سینه اش هم متلاشی شدهد بود. آقای ناجیان با دیدن این پیکر چه کرد خدا می داند حتی قادر نبود روی پاهایش بایستد. از کانتینر با مکافات پیکرش را بیرون آوردیم. نحوه شهادتش را بعد از اینکه آقای ورشابی توانست حرف بزند از ایشان سؤال کردیم که گفتند: هنوز عملیات شروع نشده بود آقای طرح چی مشغول نماز مغرب و عشاء بود که گلولة مستقیم تانک آمد و به ایشان اصابت کرد.