https://shohada.org/fa/shahid/content/307856

شناسه خبر: 307856
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۵:۱۵

همت در رفع مشکل ديگران

راوی حسن عالمی: اواخرسال 59 با محمد طرح چی برخوردی داشتم که برای من بسیار شیرین و با حلاوت بود زمینه ای که موجب شد با ایشان ملاقاتی داشته باشیم این بود که ما در سال 59 در دادگاه ویژة صنفی تهران دعوت به همکاری شدیم و مدتی در آنجا با دستگاه قضائی همکاری می کردیم، تا اینکه به من خبر رسید که در روستای شما شایع شده که مریضی حصبه آمده است. به دلیل نداشتن آب شرب سالم آن موقع قنوات خشک شده بود و چاه های عمیق هم با روستا فاصلة زیادی داشت. مردم مجبور بودند از چاههای توی حیاطها که کنده بودند استفاده کنند. ناسالم بودن این آبها باعث شده بود که در بین مردم مشکل به وجود بیاید ـ روستای نوباغ جوین سبزوارـ گفتند: چنین شایعه ای شده است و به این دلیل که شایع شده مردم روستا مبتلا به حصبه هستند، اتوبوسها که از این منطقه می آیند به سبزوار مردم روستا را سوار اتوبوس نمی کنند به این دلیل که مبادا مسافرین دیگر هم به این مریضی دچار شوند. شنیدن این خبر برای من خیلی تلخ بود من گفتم ما از آن آب و خاک برخاستیم، یک تلاشی برای رفع این مشکل بکنیم. با دستگاهی که آنجا کار می کردیم با مسئوولش صحبت کردیم که چنین وضعیت پیش آمده و مردم این مشکل راپیدا کرده اند اگر می شود شما یک کمک مالی بکنید که ما بتوانیم مشکل روستا این روستا را حل کنیم .ایشان موافقت کردند که یک مبلغی را در اختیار ما بگذراند که ببریم و روستا را لوله کشی کنیم، از طرفی کار اجرائی از دست من برنمی آمد و تخصصش را هم نداشتم و نمی توانستم مجری اش هم باشم. به نظر آمد که برویم سراغ جهاد سازندگی و کار را محول به جهاد سازندگی بکنیم که آنها این کار انجام دهند. با جهاد سازندگی سبزوار ارتباط برقرار کردم آنها اعلام آمادگی کردند که این طرح را اجرا کنند ولی گفتند امکانات واعتباراتی که بتوانیم به سرعت کار را انجام دهیم نداریم. من گفتم این کارهایش را من انجام می دهم چون اعتبارش را از دادگاه قول گرفته بودم، برای امکاناتش قرار بود از تهران من تلاش کنم و تهیه نمایم. در تماس بعدی که با بچه ها و جهاد سبزوار داشتم با کارشناسان مقدار و اندازه و سایز لوله هایی که باید در آنجا به کار گرفته می شد را به من اعلام کردند و لیست دادند یک چاهی بود و آب آشامیدن مردم روستا قرار بود که کنده شو.د با شرکتی در تهران قرارداد بستم و اعتباراتی را هم دادگاه ویژه داد و آنها آمدند چاه را کندند و به آب رساندند و چاه آماده شد برای لوله کشی. در تهران به جهاد سازندگی مراجعه کردم تا ببینم این آقایان چه کمکی به ما خواهند کرد. رفتم به جهاد سازندگی که آن زمان ستاد اصلی و دفتر مرکزی در میدان انقلاب بود، الان هم آن ساختمان به نام شهید رضوی در اختیار جهاد است. من وارد جهاد شدم و خواستة خودم را مطرح کردم مرا راهنمایی کردند که خدمت جناب آقای طرح چی بروم. وقتی خدمت ایشان رسیدم در همان نگاه اول شیفتة این آدم شدم. جوانی بود نسبتاً از متوسط یک مقداری کوتاه تر بود. جسم تقریباً قوی نداشت، چشم‌های ‎آبی رنگ زاغ داشت و برخورد زیبا و دلنشینی داشت با اولین برخوردی که ما با ایشان داشتیم محبتش توی دلم رفت، که این چقدر آدم دلسوز و خالصی است. مطلب را با ایشان در میان گذاشتم. با استقبال خیلی زیاد مطلب ما را دنبال کرد و کار ما را به آقایی به نام ایمانی که با ایشان کار می کرد محول کرد تا پیگیری کند. ایشان عجیب آدم با معنویت و دارای اعتماد بسیار قوی بود شاید اسم مرا هم نمی دانست اما به قدری سریع و جدی کار را دنبال کرد و یک نامه نوشت به کارخانه پلی اتیلن اصفهان که آن موقع این کارخانه فقط در اصفهان بود، در هیچ جای کشور تا آنجایی که من به نظرم می رسد وجود نداشت. این نامه را ایشان داد به ما و اصلاً نگفت که پولش چقدر می‌شود یا پولش را بدهید یا اینکه پولش از کجا می خواهد تأمین شود یا اینکه شما چه تضمینی می دهید چکی دارید، کجا هستید، کی هستید، اصلاً از این صحبتها نکرد. همین طور که من شیفتة ایشان شدم و اعتماد کرده بودم ایشان نیز به من اعتماد کرد. این نامه را از طریق سیستم و تشکیلات بردم و به تهران دادم و آنها فرستادند اصفهان و اصفهان هم لوله را بدون اینکه پولی دریافت کرده باشد مستقیماً به سبزوار فرستاده بود و این لوله ها وارد جهاد سازندگی سبزوار شد. حتی بعضی از بچه های سبزوار اصلاً نمی دانستند این لوله ها مال کجاست از کجا می آید. گفتند ما قرار داد با جایی نداشتیم بعد طی تماس تلفنی که داشتیم با یکی از نیروهای فعال جهاد مرحوم آقای فیروز فر به ایشان گفتم این لوله ها را من فرستادم و جریانش هم این است این لوله ها مال روستای نوباغ است شما این ها را هدایت کنید به روستا برود و این طرح باید در آنجااجرا شود. شاید بگویم یکی از زمینه های اصلی که من دلم آمد بروم با بچه های جهاد همکاری کنم برخورد شیرین و خوب آقای طرح چی بود. بعد از مدتی به روستا رفتم و از مردم روستا پول لوله ها را گرفتم و به حساب کارخانه اصفهان واریز شد و اتفاقاً یک طرح بسیار پر خیر و برکت برای مردم روستا شد.