https://shohada.org/fa/shahid/content/307998
شناسه خبر: 307998
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۵:۱۷
خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
" آخرین باری که محمد حسن می خواست به جبهه برود به راه آهن رفتم تا با او خداحافظی کنم. همین که به ایستگاه رسیدم دیدم قطار حرکت کرد. چشمش که به من افتاد دستش را برایم تکان داد و با من خداحافظی کرد. همان لحظه با خودم گفتم:محمد حسن این بار شهید خواهد شد. بعد از گذشت هفت یا هشت روز یک شب خواب دیدم آقا محمد حسن سوار بر یک اسب سیاه آمد و به من گفت: بابا، بیا سوار شو. من را پشت سرش سوار کرد و به جبهه برد. در اطراف اهواز و آبادان دوری زد و من را به ایستگاه قطار برد و از اسب پیاده کرد و گفت: بابا، شما برگرد. من این جا هستم. سوار قطار شدم و برگشتم. در همین لحظه از خواب بیدار شدم. صبح که شد به خانمم گفتم: محمد حسن شهید شده است گفت: از کجا می دانی؟ گفتم: من می دانم، شهید شده است. در حال صحبت کردن بودیم که ناگهان زنگ درب حیاط به صدا در آمد. در را باز کردم. دیدم خبر شهادتش را آورده اند.