https://shohada.org/fa/shahid/content/308838
شناسه خبر: 308838
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۵:۲۸
تدبیرنظامی و مدیریت
ک روز در مقر استراحت می کردیم که با بی سیم اطلاع دادند در یک منطقه صدای شلیک گلوله آمده و به آقای حجتی دستور داده شد:" که همراه با نیرو هایش به محل عزیمت نماید." ما ماشین های سیمرغ که روی آنها اسلحة کالیبر /50 بود را برداشتیم و به طرف دیوان دره که یک جادة بیراهه بود رفتیم در آنجا به یک دو راهی رسیدیم. در آنجا یک مردی ایستاده بود که کُرد بود،از او سؤال کردیم که صدای تیر اندازی را در این اطراف شنیدی؟ آن مرد کرد که از عوامل دشمن بود ما را به راه انحرافی هدایت کرد، وقتی به وسط راه رسیدیم ناگهان حمیدرضا متوجه فریب آن مرد شد و گفت:" آن مرد ما را فریب داده است و از عوامل دشمن بوده سریع برگشتیم ولی آن مرد را ندیدیم. وقتی از راه دیگر رفتیم متأسفانه کار از کار گذشته بود و یک ماشین جیپ ارتش که از پاسگاه به طرف سنندج می رفته در وسط راه با یک مین ضد تانک که با ماسورةحساس کار گذاشته بودند برخورد کرده و منفجر شده بود و همة برادران به شهادت رسیده بودند. بعد حمید آقا گفت:" جنازه ها را به ماشین منتقل کنید." ذر حین جمع آوری جنازه ها ناگهان از سر قله به طرف ما تیرندازی شد دقیقاً ایشان همان فردی بود که ما در اول جاده دیده بودیم و ما را فریب داده بود. حمید آقا همانجا بچه ها را سازماندهی کرد و گفت:" جنازه ها را بگذارید و به تعقیب آن مرد بروید." البته آن فرد توانست فرار کند ولی ولی منظور این است که در مقاطع حساس تصمیمات خیلی جالبی می گرفتند و برای کور کردن نقشه هاو عقیم گذاشتن مأموریتهای دشمن به بهترین نحوه مأموریتهای محوله را انجام می داد.