https://shohada.org/fa/shahid/content/309328

شناسه خبر: 309328
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۵:۳۴

عشق به جهاد

پسرم محمد رضا همیشه از من مى‏خواست که به جبهه برود و من هم چون تنها پسرم بود و پدرش هم سکته کرده بود موافقت نمى‏کردم یک شب خواب دیدم محمد رضا مرا از خواب بیدار کرد و گفت مادر جان بیا این فیلم تلویزیون را ببین گفتم مادر من این وقت شب فیلم مى‏خواهم چه کار کنم به زور مرا کشید برد پاى تلویزیون و تلویزیون فیلمى از جبهه پخش مى‏کرد که دختران و زنان در محاصره دشمن بودند محمد رضا به من گفت اگر اینها خواهران من بودند چه مى‏کردم من گفتم مادر مى‏خواهى جبهه بروى فردا صبح برو و امام هستم و خدا و زیارت باشد پسرم تلویزیون را خاموش کن و بیا راحت بخواب او خیلى خوشحال شد طورى که اشکهایش جارى شد.