https://shohada.org/fa/shahid/content/311500
شناسه خبر: 311500
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۶:۲۸
امدادهای غیبی
شهید در یکی از نامه ها یش برایم نوشته بود، در یکی از عملیاتها ( عملیات تنگه چزابه ) که با شدت زیادی در جریان بود، ناگهان فشنگ اسلحه ام تمام شد. در عین حال دسترسی به فشنگ و مهمات برایم امکان پذیر نبود. سخت مضطرب و نگران بودم. ناگهان سیدی نورانی وارد سنگر شد و رو به من کرده و فرمود: جوان از چه نگرانی؟ موضوع را گفتم و ایشان فرمود: اسلحه ات را بردار. من گفتم: آقا اسلحه ام خالی از فشنگ است. ایشان فرمود: اسلحه ات پر از فشنگ است. بردار سپس فرمود: اسلحه تو هیچگاه خالی از فشنگ نخواهد شد. با عجله اسلحه را برداشتم. پر از فشنگ بود. به علت هیجان و خوشحالی زیاد و همچنین درگیری شدید، به سرعت از سنگر بیرون دویدم و به دیگر دوستانم در منطقه عملیاتی ملحق شدم. پس از اتمام درگیری به خود آمدم که آن آقا چه کسی بود و کجا رفت ؟ افسوس خوردم که مولایم به کمکم آمد و من او را نشناختم.