https://shohada.org/fa/shahid/content/312857
شناسه خبر: 312857
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۶:۴۵
توجه به خانواده
به روایت از معصومه خشتی : یک شب با صدای موتور غلامرضا از خواب بلند شدم، نیمه های شب بود که صدای موتورش را شنیدم که در حال دور شدن بود بیدار نشستم تا برگشت بعد که مرا دید پرسید مادر نصف شب این جا چه کار می کنی؟ گفتم کجا رفتی؟ دلم شور می زد، گفت: مادر همسرم مریض شده بود رفتم برایش از تربت جام دارو بگیرم. این خاطره هیچ وقت از یادم نمی رود و مادر عروسم تا زمانی که زنده بود آن داروها را به عنوان یادگاری نگه داشته بود و افتخار می کرد.