https://shohada.org/fa/shahid/content/313103
شناسه خبر: 313103
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۶:۴۷
دعا و توسل جمعي
راوی محمد کلوخ طالبی : برادرم در سن نوجوانی در حالی که ده یا دوازده ساله بیش نبود با دوستانش به طور مخفیانه در خانه دعای کمیل برگزار می کرد. یکبار پدرم به او اعتراض کرد و گفت: چرا تو مخفیانه کارهایت را انجام میدهی، چرا نمی گذاری سر از کارهایت درآورم. تو آخر با این کارهایت سرت را از دست می دهی ولی برادرم زمزمه کرد خدایا می دانم اگر خالص نشده باشم اینقدر مرا در ابتلائات می اندازی تا آبدیده و پاک شوم ولی مرا به خودم وامگذار و مرا به راه خودت هدایت نما، برادرم پس از اینکه با پدرم کمی مجادله کرد و بی خبر از سبزوار به کرج و قزوین رفت و دو سه ماهی آنجا بود ولی دوباره به سبزوار بازگشت و به فعالیت های خود ادامه داد.