https://shohada.org/fa/shahid/content/313147
شناسه خبر: 313147
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۶:۴۷
حاج اقا همیشه می گفت: می خواهم با چهره ای خونین خدا را ملاقات کنم
همسر شهید می گفت: روز انفجار دفتر حزب جمهوری در سال ۱۳۶۰ برادرم خبر داد ایشان زخمی شده است تا اینکه همسر شهید مطهری (رحمت الله علیه) با یک جعبه شیرینی به منزل ما آمدند و آنوقت فهمیدم که چه اتفاقی افتاده است.
خداوند مزد زحمات ایشان را همانطور که دوست داشت اعطا کرد برای همین ازطرفی خوشحال بودم که به آرزویش رسیده از طرفی مثل کسی بودم که آتش درونش شعله می کشید.
من با رفتن شوهرم فکر می کردم معلمم را از دست دادم چون محمدتقی در زندگی من حقیقتا معلم بزرگی بود.
منافقین که قصد داشتند جمهوری اسلامی رو فلج کنن توی انفجار دفتر حزب جمهوری بسیاری از این افراد خدمتگزار و سالم رو کشتند و تنها من نبودم که شوهرم را از دست دادم بلکه همه مردم کشور توی داغ ما سهیم شدند و در عزا بودند