https://shohada.org/fa/shahid/content/313697

شناسه خبر: 313697
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۶:۵۴

ایثار و فداکاری

همسایه‏اى داشتیم در تهران به نام مادر رضا ترکى. شوهرش در تصادف کشته شده بود و او سرپرستى دو فرزندش که کوچک بودند بر عهده داشت و با کار در خانه‏ها خود و بچه‏هایش را تأمین مى‏کرد نزدیکیهاى عید بود هزار تومان آورد گفت بدهید شوهرتان آمد خانه مان را نقاشى کرده گفتم من قبول نمى‏کنم خودش که آمد بیائید بدهید به خودش وقتى شوهرم آمد دیدم پول را آورد و گفت زحمت کشیده‏اید خانه ما را نقاشى کرده‏اید اما شوهرم رحمت ا... پول را پس داد و گفت مگر من براى پول رنگ کرده‏ام من دوست داشتم سر سال و ماه نو بچه‏هایت دور و برشان تمیز باشد و خوشحال شوند چند روز بعد باز همین مادر رضا که ما را مورد اعتماد خودش مى‏دانست آمد گفت یک پاکت با دو هزار تومان پول که آن زمان خیلى ارزش داشت به خانه مان انداختند و نوشتند از طرف خدا براى بچه هایت چیزى بخرید نمى‏دانم حلال است آمده‏ام از شوهر شما سوال کنم تا پاکت را دیدم متوجه شدم خط شوهرم است وقتى رحمت ا... آمد گفتم کارهاى خیرت مبارک باشد گفت کارهاى خیر چى گفتم مادر رضا آمد و این طورى گفت خاک بر سر من هیچ کارى نتوانستم انجام بدهم که به جز خدا کسى دیگر نفهمد و زد بر سرش و گفت: نه مال من نیست من دو هزار و هفتصد هزار تومان حقوق مى‏گیرم و برو به مادر رضا بگو نوش جانش از شیر مادر حلال‏تر برود براى خود و بچه هایش هر چه مى‏خواهد بگیرد.