https://shohada.org/fa/shahid/content/313881

شناسه خبر: 313881
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۶:۵۶

عشق به شهادت 1

به روایت از معصومه خالو : فرزندم رمضانعلی مرحله ی دوم که به مرخصی آمده بود موقع برگشت کتری خریده بود و برای این که آن را به منطقه ببرد جهت درست کردن چایی آنرا داخل ساک گذاشته بود بالاخره وقتی به منطقه می رسد قبل از این که وارد سنگر شود عراقیها او را به رگبار می بندند سینه خیز می رود ساک روی سنگر می افتد و توسط رگبار دشمن سوراخ سوراخ می شود وقتی نوبت بعدی به مرخصی آمد به من گفت: مادر مگر شما از من راضی نیستید مگر شما لقمه ی حرام به من داده اید که من قبول نمی شوم من گفتم مادر این چه حرفی می زنی هم از تو راضی هستم هم نان حلال به تو خوراندم ناگهان با گریه گفت ساکم را ببین من به اندازه همین ارزش ندارم که آن را تیرباران کنند و من سالم برگردم و لیاقت شهادت نداشته باشم. او را دلداری دادم و گفتم مادر قرار نیست همه شهید شوند انشاا... خدا برای حفظ اسلام شما را نگه می دارد.