https://shohada.org/fa/shahid/content/314143

شناسه خبر: 314143
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۷:۰۰

تقيد به نماز

راوی نعمت الله پروانه: به خاطر دارم سال 1350 یا 51 بود که من به همراه دوستم عبدالله جلیلی و چند تا از دوستان دیگرم برای کوهنوردی رفته بودیم و فصل زمستان بود هوا به شدت سرد بود. هنگام ظهر که شد دیدم ایشان در حال شکستن یخ ها است. گفتم:عبدالله چه کار میکنی؟ گفت:مگر نمی بینی دارم یخ را می شکنم تا به آب برسم و وضو بگیرم تا نماز ظهرم را بخوانم ما هم همین کار را انجام دادیم و همراه ایشان یخها را شکستیم و با آب وضو گرفتیم بعد از اینکه نمازمان را خوانیدم و نهار هم خوردیم دوباره به راهمان ادامه دادیم. شب شد و شب را در بیابان خوابیدیم صبح زود دیدم ایشان بیدار شده و در حال یخ شکستن است و می خواست برای نماز صبح وضو بگیرد من هم به کمک ایشان آمدم و شروع کردیم با سنگ کوبیدن به یخ ها ولی خیلی سخت بود و یخ نمی شکستند به ایشان گفتم .بیا تیمم کنیم و نمازمان را بخوانیم ولی ایشان در جواب من گفت :سردی آب را دوست داری یا آتش جنهم را؟ گفتم :من خسته شدم و دستهایم از سرمای شدید حرکت نمی کند من تیمم کردم و نمازم را خواندم وقتی که نمازم تمام شد دیدم ایشان هنوز مشغول شکستن یخها است که بالاخره موفق شد و به آب رسید و وضو گرفت و نمازش را خواند و من هم هیزم جمع کردم و آتش روشن کردم و بعد از نماز سر به سجده گذاشت و شروع کرد به گریه کردن بعد از چند دقیقه ای بلند شد و آمد دور آتش گرم شد.