https://shohada.org/fa/shahid/content/314441
شناسه خبر: 314441
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۷:۰۴
خاطرات نحوه مجروحيت
راوی شمسی جانفزا: به خاطر دارم وقتی خبر مجروحیت برادرم کمال را از طرف سپاه شنیدم سعی کردم که مادرم از این قضیه چیزی متوجه نشود . ترکش خمپاره به شکم برادرم اصابت کرده بود وقتی مادرم جویای حال کمال شد من به مادرم گفتم: مادر انشاءا... که کاری نشده ولی وقتی من و برادر بزرگترم داشتیم با هم در مورد مجروح شدن کمال صحبت می کردیم مادرم متوجه شده بود و گفت : حتماً کمال کاریش شده است راستش را بگویید ، شهید شده یا اسیر و مجروح ؟ که بالاخره ناچاراً مجبور شدیم به مادرم بگوییم که مجروح شده است و در بیمارستان شیراز بستری است. همان روز برادرم و همسرم به شیراز رفتند و دو روز بعد من و مادرم و همسر شهید به شیراز جهت عیادت ایشان رفتیم . گویا دکترها کمال را جواب کرده بودند ولی به محض اینکه ما رسیدیم شهید روحیه خوبی پیدا کرد و با این که درست نمی توانست صحبت کند ولی از خوشحالی ما را به دکترها معرفی کرد که دکترها تعجب کردند که چگونه ایشان زبان باز کرده است و فقط آن یک بار دیدار ما بود و بعد ما به هتل رفتیم و بعد از ظهر که به بیمارستان مراجعه کردیم او را به اتاق سی سی یو برده بودند که دیگر ایشان را ندیدیم.