https://shohada.org/fa/shahid/content/314457

شناسه خبر: 314457
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۷:۰۴

زندگي مشترک

راوی بتول باقرپور: به یاد دارم هنگامیکه فرزند شهیدم کمال رفته بود وبه عضویت سپاه درآمده بود 19 سال بیشترنداشت. یک روزنزد من آمد وگفت: مادرجان می خواهم زن بگیرم. من گفتم: پسرجان ، هنوزبرادرهای بزرگترت مانده اند و زن نگرفته اند ، تو می خواهی زن بگیری. شهید گفت: نه مادرجان ، من که به جبهه بروم شهید می شوم ، می خواهم اولادی داشته باشم. بعد ما رفتیم وخواسته اش را برآورده کردیم وبرایش خانمی را که درنظرگرفته بود خواستگاری نمودیم. بعد از ازدواج دریکسال زندگی مشترکش ، سه باربه جبهه رفت. من گفتم: مادرجان، دردت به جانم ، دخترمردم را خواستگاری کردی آنموقع خودت همیشه درجبهه هستی ، شهید درجوابم گفت: مادرمن ازطرف همسرم رضایت دارم و راضی هستم . درضمن آدم بایست تا می تواند به مردم خدمت کند. تا خدا هم نیز ازاو راضی باشد.