https://shohada.org/fa/shahid/content/314459

شناسه خبر: 314459
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۷:۰۴

معجزات جنگ

راوی ماهرو پهلوانی: یادم هست یکبار در مراسم تعزیه همسر شهیدم کمال را آشکار دیدم که در جمع نشسته و صحبت می کند، با خودم نیز صحبت کرد و از فرزندش و گذشته پرسید وحدود 2 ساعت در جمع نشسته بود وهر چه من می گفتم: کمال اینجاست، باور نمی کردند، فکرمی کردم حالم بد است و خیالاتی و هزیان می گویم.آنموقع اصلاً فکر نمی کردم که او شهید شده و می پنداشتم که از منطقه برگشته ، اما وقتی شهید از نظرم ناپدید شد متوجه شدم که شهید شده است و یا حتی یکسال بعد از شهادتش وقتی خواهرش ازمشهد به منزل ما آمده بود عیناً وآشکارا برادر شهیدش را دیده بود که به اوگفتند: بعد از یکسال آمدی؟