https://shohada.org/fa/shahid/content/314462

شناسه خبر: 314462
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۷:۰۴

دستگيري از ضعيفان

راوی جواد جانفزا: به یاد دارم یکروز کمال به مغازه آمد وگفت: لطفاً یک پماد به من بدهید. گفتم: برای چه کاری می خواهی؟ گفت: یک زندانی را خیلی شلاق زده اند وپشتش می سوزد. من هم رحمم آمد ودلم برایش می سوزد ومی خواهم همین پماد را برای مداوایش به پشتش بکشم تا دردش کمترشود وقتی پماد را ازمن گرفت آن مرد زندانی را به حمام برده بود وپماد به پشتش کشیده بود تا احساس درد نکند و ایشان خیلی دل رحم بودند وهمت در رفع مشکلات دیگران صاحب قدم بودند.