https://shohada.org/fa/shahid/content/314603
شناسه خبر: 314603
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۷:۰۵
احترام به بزرگتر ها
راوی عباس توسلی: برادرم که برای مرتبه سوم می خواست به جبهه برود آمد در حضور من به پدرم گفت: پدر جان من با اجازه ی شما می خواهم بروم جبهه بابام به او گفت: ببین صادق جان من نمی گویم نرو فقط می خواهم ببینم آیا در این فاصله ی یک سالی که از جنگ می گذرد آیا تمام هم ردیف های تو و هم سن و سال های تو رفتند جبهه و حالا نوبت تو شده هنوز فکر می کنم این بحث نیم ساعت پیش اتفاق افتاده بعد از بیست و پنج سال صادق گفت: پدر جان رضایت شما برای من شرط مهم است من حالا یک چیزی به شما می گویم اگر بعد از شنیدن این صحبت اگر بگویید باز هم نرو من نمی روم گفت: ببینید پدر جان بیایید فرض کنید به جایی که عراق از غرب و جنوب به ما حمله کرده افغانستان از شرق حمله می کرد و نیمی از خراسان را می گرفت و ناموس ما در دست آنها گرفتار بود آیا از افرادی که غرب و جنوب کشور ایران زندگی می کنند انتظار نداشتیم که بیایند به ما کمک کنند پدرم پیشانی او را بوسید و گفت: هرگز پشت به دشمن نکنی روزی هم که جنازه ی صادق را پدرم دید دوباره پیشانی او را بوسید و به او گفت: باعث افتخار من است که تو از رو به رو تیر خورده ای و پشت به دشمن و در حال فرار نبوده ای.