https://shohada.org/fa/shahid/content/314994

شناسه خبر: 314994
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۷:۱۰

تلاش و پشتکار

در سال61 مأموریتی در مورد عملیات بستان به ما واگذار شد. قرار شد قبل از عملیات برای شناسایی به منطقه برویم. منطقه ای که قرار بود، شناسایی کنیم در حد فاصل نیروهای خودی و نیروهای عراقی واقع شده بود، شرایط بسیار سختی داشتیم. نه کسی حق داشت به آنجا بیاید و نه ما حق داشتیم به شهر برویم. غذایمان معمولاً نان خشک بود و برای آب هم از چاهی که در همان محل بود استفاده می کردیم. سه نفر سرگروه بودیم و هر سرگروه هم تعدادی نیرو داشت. آقای توکلی، من و آقای پورولیبه هر حال با تمام مشکلات کار شناسایی را شروع کردیم. تقریباً حدود سه ماه کار ما طول کشید. کار بسیار طاقت فرسا و پیچیده ای که با تلاش شبانه روزی و اضطراب و وحشت همراه بود. حداقل امکانات را داشتیم و برای شناسایی مجبور بودیم، با اسب و پای پیاده مسافت های طولانی را طی کنیم. خوب قبل از اینکه با گروه برویم لازمه کار بود که سرگروهها کمی زودتر حرکت کنند و به منطقه توجیه شوند. با شهید پورولی و آقای توکلی برنامه ریزی های لازم را انجام دادیم و حرکت کردیم. به محوری رسیدیم که به دو شاخه تقسیم می شد و از هر شاخه هم می شد چند مسیر را برای حرکت انتخاب نمود. کمی بحث بین بچه ها افتاده بود که از کدام طرف برویم؟ تقریباً موضوع داشت جدی می شد که شهید پورولی آمد و غائله را خواباند و گفت:که از این مسیر برویم. شهید پورولی از لحاظ جسمی و بدنی هم بسیار قوی بود بعد از طی مسافتی بچه ها کمی خسته شده بودند، ولی ایشان همنان نفر اول حرکت می کرد و بسیار استوار گام بر می داشت. خلاصه بعد از سه ماه شناسایی عملیات انجام شد و به بهترین نحو ممکن شکل گرفت. نیروهای اسلام به یک نتیجه تاریخی درخشان دست یافتند. احمد پورولی هم نقش بسیار بارزی را در این پیروزی ایفا نمود. روحش شاد. بالأخره ایشان هم به آرزویش رسید و جام شهادت را نوشید.