https://shohada.org/fa/shahid/content/315007

شناسه خبر: 315007
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۷:۱۰

مهارت نظامی و فردی

به روایت از مجید اخوان : در عملیات الله اکبر در خدمت شهید پور ولی و شهید قنادان بودم. از ارتفاعات الله اکبر سرا زیر شدیم. جلوتر که رفتیم به ارتفاعات شوهتیه رسیدیم. از آن ارتفاعات هم بالا رفتیم، در حالی که عراقی ها هنوز داخل سنگر بودند. آقای پور ولی و شهید قنادان نقش بسیار بارزی را در پاکسازی این مناطق ایفا کردند. تقریبا یک ساعتی گذشت و ما هم روی ارتفاعات شوهتیه مستقر بودیم. هیچ خبری نشد. انتظار داشتیم عراقی ها روی سر ما آتش بریزند ولی چنین کاری را نکردند. بعدا متوجه شدیم که عراقی ها فکر می کنند هنوز ارتفاعات شوهتیه در اختیار آن هاست. بسیار سریع و برق آسا رزمندگان اسلام به این ها حمله کرده بودند و از محور دیگری هم نیروهای شهید بزرگوار چمران وارد عمل شده بودند. دیگر عراقی ها فرصت تماس گرفتن هم پیدا نکرده بودند. خلاصه بعد از یک ساعت دیدیم که تانک های عراقی به ستون در حال حرکتند. هیچ آرایش جنگی هم نداشتند و به حالت راهپیمایی حرکت می کردند. خوب ارتفاعات الله اکبر جنگ سختی شده بود و دود و آتش تمام منطقه را پر کرده بود. هر فردی به راحتی تشخیص می داد که منطقه عملیاتی کجاست؛ اما در شوهتیه هیچ دودی بلند نشد و ما خیلی راحت ارتفاعات را از دو طرف پاکسازی کردیم. به همین خاطر عراقی ها فکر می کردند، هنوز ارتفاعات دست آن هاست. به هر حال هشت یا نه تانک به ستون به فاصله یک متر پشت سر هم از جاده ای که مربوط به خودروها و ماشین ها می شد به طرف ما می آمدند. خیلی عادی در حال حرکت بودند. حتی ما را می دیدند، اما فکر می کردند، ما هم عراقی هستیم. ما هم برای یک لحظه فکر کردیم، این ها تانک های عراقی است که توسط بچه های شهید چمران به غنیمت گرفته شده است. چون تا سینه بیرون از تانک نشسته بودند. من برای یک لحظه که فکر کردم، این ها ایرانی هستند شروع کردم برایشان دست تکان دادن. جالب بود فرمانده ی تانک اولی هم شروع کرد برای ما دست تکان دادن. فاصله شاید در حدود پنجاه متر بود. کمی دیگر که جلو آمدند متوجه لباس های این ها شدیم که هیچ شباهتی به لباس نیروهای شهید چمران نداشت. دقت بیشتری کردم، دیدم پرچم عراق هم روی تانک آویزان شده است. تیپ و قیافه و هیبت این سربازها هم اصلا شباهتی به نیروها ایرانی نداشت. دیگر مطمئن شده بودم عراقی هستند. داد زدم احمد عراقی و خودم را انداختم. شهید قنادان سمت راست سنگر ما قرار داشت یک آرپی جی برداشت. احمد پور ولی هم همین کار را انجام داد و سریع به داخل سنگر رفتند. سنگرها هم برای استغرار تانک ها کنده شده بود. خاکریزی هم آن جا بود. بعدا متوجه شدم این طرح پاتکشان بوده است. تانک ها تصمیم داشتند به داخل همین سنگرها بروند و از آن جا طرح پاتک را به سمت الله اکبر شروع کنند. خلاصه تانک ها هم آرام آرام در حال حرکت به سمت ما بودند. تازه می خواستند آرایش نظامی بگیرند و طرح پاتک را پیاده کنند. اولین آرپی جی که شلیک شد، عراقی ها را مات و مبهوت کرد. متاسفانه آرپی جی به تانک اصابت نکرد. من هم یک قبضه آرپی جی دیگر که متعلق به خود عراقی ها بود برداشتم و شلیک کردم. آرپی جی دوم که شلیک شد، عراقی ها متوجه خطر شدند. متاسفانه این شلیک هم ثمری نداشت. آرپی جی سوم را یکی دیگر از برادرها شلیک کرد که آن هم از بالای تانک رد شد. دیگر عراقی ها تعیین فاصله کردند که ما نیروهای ایرانی هستیم و قصد انهدام تانک های آن ها را داریم به سرعت برگشتند و مشغول فرار شدند. شهید پور ولی گفت: این ها پنج دقیقه ی دیگر بر می گردند. گفتم: چطور؟ گفت: این ها اصلا فرصت این که سازماندهی شوند و فکر کنند که چه عکس العملی را انجام دهند ندارند، پنج شش دقیقه ی دیگر باز می گردند و همه ما را دور می کنند. دقیقا همان صحبتی را که ایشان گفته بود شد. حدود ده دقیقه دیگر دیدیم که همان تانک ها به جای این که در یک خط راهپیمایی کنند، آرایش جنگی گرفته اند. به حدود پانصد متری ما که رسیدند شروع به شلیک کردند. حداقل هر کدام از تانک ها چهار یا پنج گلوله شلیک کردند. آن هم به طرف سنگرهای خودشان که ما در آن ها مستقر بودیم. دیگر فرصت نشد تا ما هم با بیسیم به عقب اطلاع بدهیم و در خواست نیرو کنیم. تک تیر اندازهایشان هم شروع به تیراندازی کردند. آتش بسیار سنگینی بود. خلاصه مجبور شدیم. آن محل را ترک کنیم و عقب نشینی کنیم. به هر حال جنگ نابرابری بود هر چه آن ها مسلح و پیشرفته بودند، ما با دست خالی در مقابل آن ها ایستاده بودیم. پیش بینی شهید پور ولی هم صحیح از آب در آمد. متاسفانه آن مناطق را خالی کردیم و در ارتفاعات الله اکبر مستقر شدیم. این هم خاطره ای بود از شهید پور ولی که افتخار داشتم در رکاب ایشان باشم.