https://shohada.org/fa/shahid/content/315017
شناسه خبر: 315017
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۷:۱۰
خبر شهادت
محمد چونکه چند ماه مفقود بود اولین خبرهای ما در مورد شهادت ایشان در واقع با اضطراب و نگرانی و خوابها و تشویشهای درونی مان شروع شد. چون چند روزی از زمانی که محمد قرار بود برای مرخصی بیاید می گذشت و ما هم هیچ خبری از ایشان نداشتیم. نه نامه ای فرستاده بود و نه تلفنی زده بود.ما هر روز لحظه شماری می کردیم که محمد یا تماس بگیرد و یا اینکه خبری از جانب ایشان به دست بیاوریم. هرچند تلاش کردیم تا از طریق دوستان و آشنایان و کسانیکه با ایشان همسنگر بودند کسب خبر کنیم ولی بی نتیجه بود تا اینکه فکر می کنم پس از یک ماه از زمان مفقودیت ایشان برادرم از تعاون سپاه خبر قطعی شهادت ایشان را گرفته بود و یکروز عصر بود که به خانه آمد و اعلام کرد که من خبر شهادت ایشان را به اصطلاح از یک جای موثق شنیده ام اما هنوز جنازه ایشان نیامده است. پس از گذشت این جریان من فکر می کنم که یک روز چهارشنبه بود که من آماده شده بودم که به مدرسه بروم و خواهر بزرگترم معصومه هم در حال آشپزی بود که یکدفعه یک موتوری که فکر می کنم از طرف سپاه آمده بود به ما اطلاع داد که پیکر شهید را به بیمارستان قائم آورده اند و قرار است که فردا صبح تشییع شود. ما به خاطر ناهماهنگی ها و عدم برنامه ریزی که اینقدر سریع می خواستند ایشان را تشییع کنند غافلگیر شدیم. با وجود اینکه حدوداً بیش از سه ماه منتظر جنازه ایشان بودیم مجبور شدیم که در یک وضعیت سختی قرار بگیریم. چونکه یکی از برادرانم در دانشگاه تهران بود و برادر دیگرم در قم بود. مادرم هم شهرستان بودند و به فامیلها و بستگان هم می بایست خبر شهادت محمد را می دادیم. یعنی تمام این برنامه ها بر دوش پدرم و من و دوتا از خواهر و برادرهایم بود. به همین خاطر ما مجبور بودیم که به اصطلاح هم بر عواطف درونی خودمان غلبه کنیم و هم اینکه کارهایمان را انجام دهیم. روز تشییع ایشان هم مانند روزا اعزام شدنشان به جبهه واقعاً روز باشکوهی بود و جمعیت زیادی هم آمده بودند و باز هم همین ازدحام جمعیت باعث شد که من و مادرم پیکر ایشان را نبینیم. هرچند همین ازدحام جمعیت برای ما تسکین بود ولی باعث شد که من به یکی از بزرگترین آرزوهایم که دیدن پیکر شهید بود نرسم.