https://shohada.org/fa/shahid/content/315421

شناسه خبر: 315421
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۷:۱۵

خبر شهادت

به روایت از سکینه بیدخوری : ساعت ده شب بود ما در خانه یکی از اقوام بودیم که برادر شوهرم با ماشین به دنبالمان آمد. ابتدا گفت بیا به خانه مادر شوهرت برویم. گفتم: نه ما را به خانه خودمان ببر حوصله ندارم می خواهم استراحت کنم. گفت: به خانه یکی از اقوام که خودتان می گوئید برویم. گفتم: نه فقط خانه خودمان می رویم. یک لحظه شوکه شدم با خودم گفتم چرا برادر شوهرم اینقدر اصرار دارد که به خانه خودمان نرویم. به در خانه که رسیدیم گفتم: بچه ها زود پیاده شوید من نمازم را نخوانده ام بچه ها که پیاده شدند به برادر شوهرم گفتم: شما بنشینید کاری با شما دارم. من همانجا خودم فهمیدم که همسرم به شهادت رسیده است.