https://shohada.org/fa/shahid/content/315432
شناسه خبر: 315432
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۷:۱۵
ناظر و شاهد بودن شهید بر امور
به روایت از نرگس بیننده : یک بار که پدرم را در خواب دیدم در رابطه با مسئله ازدواجم بود. یک برگ کاغذ در دست پدرم بود که من آن را گرفتم. ایشان گفت: کاغذ را بده لازمش داریم. و به داخل آشپزخانه رفت. پشت سرش من به داخل آشپزخانه رفتم. دیدم که پدرم و نامزدم که فردای همان روز به خواستگاریم آمدند. همراه پدر نامزدم نشسته اند و همان کاغذ را پر می کنند. آن وقت پدرم به من یک چای داد که بسیار معطر بود.