https://shohada.org/fa/shahid/content/315607

شناسه خبر: 315607
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۷:۱۷

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

«خواب دیدم من و مادر شهید ابراهیم کاهونی را بر اشتری سوار کردند و به طرف قبرستان می برند و جنازه ای هم در جلو در حرکت است ، نمی دانستم جنازة کیست . قبرستان را دور زدیم آمدیم به طرف منزل داخل کوچه . جوجه هایمان را دیدم که قرمز هستند . گفتم : اینها را ببرید خانه . در همین حال بیدار شدم . قدری ناراحت بودم . به یکی از بستگان خواب را تعریف کردم ، گفت : برو صدقه بده تو یک پسرت سرباز است و پسر دیگرت هم بسیجی به جبهه رفته است . بعد از 2 روز خبر شهادت عبّاس را آوردند .»