https://shohada.org/fa/shahid/content/316225
شناسه خبر: 316225
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۷:۲۵
فکاهی شوخ طبعی
به روایت از سیدرضا داورپناه : به اتفاق عباس باصری تازه به اهواز رسیده بودیم . با صدای خمپاره آشنایی نداشتیم که ببینیم خمپاره چگونه سوت می کشد و به کجا می خورد . دشمن هم از جبهه ی نبرد داشت کود نیرو را می زد با خمپاره 120 . ما چون اولین مرحله بود که با این صدا آشنا می شدیم زود می خوابیدیم . یک دفعه صدای خمپاره ای آمد . یک دفعه آقای باصری گفت بخواب بخواب ، خمپاره . تا خوابیدم دیدم که ایشان دارد می خندد. خمپاره رفت یک منطقه ی دوردستی خورد. برادر عباس باصوی با حالت خنده که سر به سر ما گذاشته بود می خندید و دستش را هم اشاره می کرد و می گفت : بلند شو که رفت آن طرف .