https://shohada.org/fa/shahid/content/316905
شناسه خبر: 316905
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۷:۳۳
مقاوم تا پاي جان
به نقل از پدر شهید: در باغ بودم که احمد برايم غذا آورد. گفتم: «فردا صبح زود اينجا منتظرت هستم.»
وقتشناس بود و دقيق؛ اما آن روز نيامد. سابقۀ بدقولي نداشت؛ لذا نگرانش شدم. وقتي به خانه رسيدم متوجه شدم که نيست. پرسيدم: «پس احمد کجاست؟»
در جوابم گفتند: «ديروز او را گرفتند. مزدور خود فروختۀ شاه، با قساوت تمام گردن احمد را گرفته بود و لب باغچه گذاشته و با کفش روي آن فشار ميآورد و ميگفت: «بمير.»
احمد را ميشناختم هميشه در برابر اين رفتارهاي وحشيانه و دور از انسانيت خم به ابرو نميآورد و مقاوم بود.