https://shohada.org/fa/shahid/content/321151

شناسه خبر: 321151
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۸:۲۹

روزه

یادم می آید یکدفعه براتعلی پیش من آمد و گفت: « که ابراهیم حاضری امشب روزه بگیری.» من تعجب کردم. گفتم که: چه داریمی گویی؟ گفت: « حاضری روزه بگیری» و بعد ادامه داد: « لا اکراه فی الدین»، من در آن موقع معنی آیه را متوجه نمی شدم به شوخی به ایشان گفتم: فارسی صحبت کن. گفت: « در دین اجباری نیست، راضی هستی روزه بگیری.» گفتم: بله راضی هستم. بعد براتعلی اسم من را یادداشت کرد و موقع سحر بای روزه گرفتن بلند شدیم و حتی موقع سحری برای بیدار شدن خیلی مراعات می کرد چون در آن زمان اکثر نیروها غیر بومی بودند و به روستاها می رفتند. بعضی ها هم نمی توانستند شرعاً روزه بگیرند. لذا موقع بیدار کردن بچه ها برای سحری خوردن خیلی مراعات می کرد که نگهبانها بیدار نشوند و از خواب و استراحت نیفتند. ایشان یواش، یواش بلند شد و رفت تک تک آن نیروهایی که قبلاً اسمشان را یادداشت کرده بود را برای سحری بیدار کرد.