https://shohada.org/fa/shahid/content/321161

شناسه خبر: 321161
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۸:۲۹

اخلاص عمل

وقتی براتعلی در اثر انفجار سوخته و داخل اب پرت می شود دوستانش برانکارد می آورند که او را روی برانکارد گذاشته و سوار ماشین کنند اما ایشان حاضر نمی شود و می گوید:« چه شده است که من سوار برانکارد شوم» همانجا هم دچار سرما خوردگی می شود. حاج آقا رستمی می گفت: « ما ایشان را بردیم سه، چهارتا سرم هم به ایشان وصل کردند اما خوب نشد.» بعد ایشان را به مشهد می برند. به دوستانش می گوید: « کسی حق ندارد به خانواده من اطلاع دهد.» ـ قبلاً هم دستش سوخته بود که به ما نگفته بودند.ـ وقتی از براتعلی خبری نشد و به منزل نیامد یک نفر از سپاه به منزل ما آمد و گفت: « براتعلی سوخته است و شما باید به مشهد بروید» من به همراه برادرم به مشهد رفتیم. به محض اینکه براتعلی مرا در بیمارستان دید گفت: « مادرجان، چه کسی گفت، شما بیایی؟» دیدم همه بدنش باندپیچی شده است. در دلم گفتم. که پسرم شهید می شود. سه شب که ایشان در بیمارستان بود بعد شهید شد