https://shohada.org/fa/shahid/content/323783

شناسه خبر: 323783
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۹:۰۴

لحظه و نحوه شهادت

به روایت از حسن فیروزی : یادم است وقتی که با عبدالله فیروزی خواستیم به سربازی برویم به بیرجند رفت و پس از یک شبانه روز به زابل رسید و دوره آموزشی را در زابل گردان سه گروهان نه به اتمام رساندیم و زمانیکه خواستیم به قائن برگردیم جنگ بین ایران - عراق شروع شد و ما به مشهد و در ناحیه ژاندارمری گردان ضربت اعزام شدیم و در آن جا فرمانده اعلام کرد هر کس می خواهد می تواند داوطلبانه به کردستان برود و ما هم به گردانی که می خواست به کردستان برود ملحق شدیم و ما را به ماکو بردند و بیست روز در آنجا در سر مرز ایران و ترکیه با اشرار در گیر بودیم و از آن جا به ارومیه رفتیم و در تقبه در روی تپه ی ناصر مستقر شدیم و با کرد ها در گیری داشتیم .یک روز غروب آفتاب فرمانده گردان بچه ها را جمع کرد و گفت: امشب حمله را شروع می کنیم و تمام توان خود را باید برای سرنگونی اشرار به کار بگیریم. بچه ها روحیه بسیار شادی داشتند و منتظر دستور حمله از فرمانده گردان بودند من وعبدالله فیروزی در یک دسته بودیم و ایشان خدمه آرپی چی زن بود همین که حمله شروع شد ما به طرف جلو حرکت کردیم و به طرف دشمن تیر اندازی می کردیم و یک نفربر هم از عقب به ما کمک می کرد که ایشان پس از چند لحظه در گیری با اشرار به طرف نفر بر در حال دویدن بود . که گلوله به قلب و سر ایشان اصابت کرد وبه درجه رفیع شهادت نائل آمد.