https://shohada.org/fa/shahid/content/324141

شناسه خبر: 324141
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۹:۰۹

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی مکرم شادرو: یک شب درخواب دیدم روز جمعه است و به نماز جمعه رفته ام .در آنجا شهید مهدی مرا صدا زد و گفت : مادر بیا کارت دارم سپس ادامه داد من یک حیاطی درهمین نزدیکیهای حرم خریده ام بیا برویم نشانت بدهم.بعد با هم راه افتادیم به سمت منزل ایشان .اتفاقاً ماه مبارک رمضان بود دربین راه به من گفت: مادرامشب تمامی کسانی که به نماز جمعه رفته اند افطاری منزل من دعوت هستند ناگهان شوکه شدم و گفتم : پس چرا حالا.الان تا افطار زمان کمی باقی مانده گفت : شما غصه نخور کسانی هستند که لوازم پذیرایی را مهیا کنند وقتی به منزل رسیدیم .خانه بزرگی را دیدم که داخل حیاطش حوض بزرگی بود و درختان سر به فلک کشیده بودند.داخل خانه چند اتاق بززگ وجود داشت.در هر اتاق سفره های سفید رنگی پهن کرده بودند .داخل سفره برای هر نفر یک کاسه سوپ به همراه یک قرص نان و چند کباب گذاشته بودند .خطاب به اوگفتم از الان که این غذاها را چیده اید زود نیست .نانها خشک می شوند .گفت : نه مادر این نانها تازه هستندو هرگز خشک نخواهند شد .پس مرا به طبقه پائین خانه دعوت کرد وگفت : مادرشهدا همگی می خواهند شما را ببینند به طبقه پائین که رسیدیم دیدم دور تا دور اتاق از تاج گلهایی که برای شهدا می برند گذاشته اند و داخل هر تاج عکس شهیدی زده اند. ناگهان از خواب پریدم